ساختار اقتدار و مشروعیت سیاسی در دولت آل بویه: پیوند تشیع و دیوانسالاری
این مقاله به بررسی ساختار اقتدار و مشروعیت سیاسی در دولت آل بویه میپردازد؛ دولتی که در قرن چهارم هجری در گسترهای از عراق تا ایران مرکزی حکومت کرد و نخستین الگوی موفق از پیوند میان دیوانسالاری ایرانی و گفتمان شیعی را ارائه داد. این پژوهش با روش تاریخی ـ تحلیلی، و با بهرهگیری از منابع اولیه و ثانویه معتبر، میکوشد نشان دهد که چگونه آل بویه در بستر فروپاشی نسبی خلافت عباسی، توانستند نهاد دولت را بر پایه عقلانیت اداری، نظم دیوانی و مشروعیت مذهبی بازسازی کنند. یافتههای مقاله حاکی از آن است که آل بویه از طریق حفظ نهادهای اداری برگرفته از سنت ساسانی، بهکارگیری دبیران و وزیران شیعیمذهب، و حمایت هدفمند از علما و مناسک مذهبی شیعه، موفق شدند مشروعیت سیاسی خود را تثبیت کنند و در عین حال، خلافت عباسی را به نهادی نمادین و تشریفاتی تقلیل دهند. در این راستا، تشیع نهفقط بهمثابه باور دینی، بلکه بهعنوان گفتمان مشروعیتبخش سیاسی عمل میکرد و از طریق مناسک عمومی مانند عاشورا، غدیر، خطبههای دینی و سکهزنیهای رسمی، در نظام حکمرانی نهادینه شده بود. تحلیل موردی ساختار نظامی، نهاد امارت، دیوانهای رسمی، و تعامل با نخبگان محلی و خلافت عباسی، تصویری دقیق از دولت آل بویه بهدست میدهد که در آن، نظم سیاسی جدیدی در حال تکوین است. نتیجهگیری پژوهش آن است که دولت آل بویه را باید حلقه واسط مهمی در گذار تاریخی از خلافت به سلطنت مشروع در ایران اسلامی تلقی کرد؛ الگویی که بعدها در دولت صفویه به شکلی نظاممندتر تداوم یافت.